امروز یکشنبه 21 آذر 1395 ساعت 11:28:58

آرشیو پیوند ها درباره ما ارتباط با ما

مازندمجلس - پایگاه خبری مجلس مازندران

کد مطلب : 8873 -تاریخ انتشار : دوشنبه 07 دی 1394 -ساعت : 17:42

چاپ به اشتراگ گذاشتن
به بهانه میلاد پیامبر اعظم (ص)

به بهانه میلاد پیامبر اعظم (ص)

اختصاصی مازندمجلس: مردی با کوله بار رسالت از کوه پایین آمد، سرشار از شعله ایمان و پر از آیاتی روشن برای ایجاد امتی واحده. اما نگران و پرتشویش، نه از ایمان و رسالتش، بلکه از واکنش مردم شهر و مخالفت‌ها و لجاجت‌های کورکورانه آنها. و تنها او می‌دانست چه راه طاقت‌فرسایی در پیش دارد و چه طعنه‌ها و تهمت‌ها و دردها و زخم‌ها و....حتی مرگ در کمینش. اما پیام‌آور، مصمم بود و سرشار از ایمان و اشتیاق برای اجرای رسالت خویش، وهرچه در این راه پیش‌تر می‌رفت ایمانش شعله‌ورتر می‌شد و اشتیاقش بی‌پایان‌تر

اختصاصی مازند مجلس: "حق آمد و باطل رفت به درستی که باطل نابودشدنی است"

سرزمین عربستان را سیاهی فرا گرفته بود. خاکستر کفر، صفای قلب‌ها را پوشانده بود و نشانی از برادری و برابری نبود. قبایلی که به بهانه‌های پوچ، سالیان دراز خون هم را می‌ریختند و افتخار و بزرگی‌شان درغارت و کشتن بود و هر قبیله که خون‌ریزتر بود جنگجویانش در جنگ‌ها، رجزها می‌خواندند و به کشتن افراد قبیله‌های اطراف و شهرهای مجاور افتخار می‌کردند. وطن و هموطن نزد آن‌ها مفهومی نداشت و دایره فکرشان فراتر از قبیله و اهداف قبیله نمی‌رفت، اصلا قبیله شناسنامه و ماهیت آن‌ها بود. با قبیله بود که آن‌ها دارای مفهوم می‌شدند و شناخته می‌شدند. اگر قبیله نبود یا به هرنوعی از آن جدا می‌شدند ناچارمحکوم به زوال و نابودی بودند. و اینگونه بود که اهداف قبیله مهم‌ترین دغدغه آن‌ها، و اوامر رئیس قبیله بی‌چون و چرا اجرا می‌شد حتی اگر رئیس قبیله کیش، آیین یا خدای خود را تغییر می‌داد افراد قبیله موظف به پذیرش آن تغییر بودند.

در همین قبایل کسانی زندگی می کردند که به نظر آن‌ها زندگی فقط حق مردان و وجود زنان ننگ بود و مایه بدبختی و شرمساری.  و  برای رهایی از این شرم، در اقداماتی وحشیانه زنان و دختران بی‌گناه خود را زنده بگور می‌کردند و وحشتناک‌تر اینکه از این اقدام شیطانی به افتخار یاد می‌کردند و آنقدر به آن مبادرت ورزیدند که حتی خود زنان نیز باورشان شده بود موجوداتی اضافه‌اند و به هر ذلتی تن می‌دادند و زنده بگور شدن را سرنوشت خود می‌دانستند و فکر می‌کردند خدایان بی‌جانشان آن‌ها را پست و بی‌مقدار آفریده اند.

قومی که در جهالت زبانزد بودند و در توحش شهره، منطق‌شان شمشیر بود و کلام‌شان کفر. مردمی که حتی خدایان دروغین خود را براساس خرافات پوچ گذشتگان و منافع اقتصادی خود می‌پرستیدند و از سنگ و اشیای بی‌جانی که حتی از درک خود عاجز بودند انتظار الطاف خدایی داشتند.

اما در این شهرغفلت زده، مردی کوله‌بار درد بر دوش، با نگاهی نگران و خاطری پریشان، رنجور از جهالت مردم و خسته از خدایان دروغین، فارغ از کعبه‌ای که بتخانه شده بود و شهری که کوچه‌هایش درد بود و دم مردمش سرد، دور از هیاهوی شهر و قیل‌وقال آدم‌نمایان، با آرامش و وقارهمیشگی، سر در گریبان غار تنهایی خویش فرو برده و غرق اندیشه‌های بزرگ در جستجوی حقیقتی که فراموش شده بود و ایمانی که زنگار کفر گرفته بود.

شخصیتی که نه مثل مردم قومش فکر می‌کرد و نه اضطراب‌های آن‌ها را داشت بلکه در جستجوی راهی دیگر بود راهی که انسان را به جایگاه الهی خود برساند، راهی که آگاهی‌بخش وهدایت‌گر باشد. برای همین به دور از شهر و مردم شهر، به غارحرا می‌رفت ودر گفتگوهای تنهایی‌اش با خدای خویش خلوت می‌کرد و از "شکستن خواب چشمان ترش درغم این خفته چند"، می‌گفت.

و درهمان غار بود که درآن شب تنهایی، پیام قیام آمد که ای محمد! چرا ساکتی؟ بخوان!... «بخوان به نام پروردگارت که خلق کرد» چرا آرمیده ای؟  برخیز!... «برخیز و هشدار ده  و پروردگارت را به بزرگی یاد کن» چرا خلوت گزیده ای؟ به میان خلق باز گرد و بگو!.. «بگو حقیقت این است که خدا یگانه و بی نیاز است».

و اینگونه بود از قلب بزرگ‌مردی که خواندن نمی‌دانست واژه‌ها سرودن گرٰفت وعشق در سراپای وجودش باریدن.

...مردی با کوله بار رسالت از کوه پایین آمد، سرشار از شعله ایمان و  پر از آیاتی روشن برای ایجاد امتی واحده. اما نگران و پرتشویش، نه از ایمان و رسالتش، بلکه از واکنش مردم شهر و مخالفت‌ها و لجاجت‌های کورکورانه آنها. و تنها او می‌دانست چه راه طاقت‌فرسایی در پیش دارد و چه طعنه‌ها و تهمت‌ها و دردها و زخم‌ها و....حتی مرگ در کمینش.

اما پیام‌آور، مصمم بود و سرشار از ایمان و اشتیاق برای اجرای رسالت خویش، وهرچه در این راه پیش‌تر می‌رفت ایمانش شعله‌ورتر می‌شد و اشتیاقش بی‌پایان‌تر.

و اینگونه بود که خورشید اسلام تابیدن گرفت و آخرین رسول برگزیده شد. برگزیده‌ای که در هراس کوچه‌ها، نهراسید. رسولی که تهدیدها و شکنجه‌های دشمنان، مقاوم‌ترش کرد. پیام‌آوری که معجزه‌اش کتاب بود و یادگارش کتاب و سفارشش به امتش: در جستجوی علم باشید حتی در دورترین نقاط جهان. و جهانی حیران از این رویداد: او که خواندن نمی‌دانست چگونه و با چه نیرویی  توانست چنین واژه‌ها را بخواند؟!

"نگارمن که به مکتب نرفت و خط ننوشت    به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد"


پاورقی:
*عبارات داخل گیومه «» آیات قران به ترتیب آیه 1 سوره علق، آیات 2 و3 سوره مدثر، آیه 1 و2 سوره اخلاص هستند.

نویسنده :


لینک کوتاه مطلب :


برچسب ها : پیامبر اعظم - میلاد پیامبر -

نظر شما در مورد : به بهانه میلاد پیامبر اعظم (ص)

*

*


آخرین اخبارپربحث ترین ها