امروز سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت 23:28:03

آرشیو پیوند ها درباره ما ارتباط با ما

مازندمجلس - پایگاه خبری مجلس مازندران

کد مطلب : 45299 -تاریخ انتشار : چهار شنبه 05 خرداد 1395 -ساعت : 10:07

چاپ به اشتراگ گذاشتن
فشار رفته بالا!

شکست خوردگان فوتبال انتخابات؛

فشار رفته بالا!

اختصاصی مازندمجلس: با خواندن برخی از افاضات و رفتارهای کودکانه که نشانۀ عدم پذیرش شکست مدعیان بصیرت طلبی است، ناخودآگاه به یاد قصۀ قدیمی خودمان افتادم و یادم افتاد که آن تیم ها پس از اینکه در آستانۀ شکست قرار می گرفتند حتی به توپ جمع کن های ساروی هم رحم نمی کردند و هریک را از مشت و لگد بی نصیب نمی گذاشتند!

اختصاصی مازندمجلس: یادش بخیر...آن سال ها، آن سه سال را می گویم. فدراسیون وقت هنر کرده بود و لیگ فوتبال استانی به راه انداخته بود که «لیگ قدس» نام داشت. تیم مازندران هم با آن بازیکنان افسانه ای که هرکدامشان برای ما نوجوانان آن دوره اسطوره بودند در آن توپ می زدند. آن روزها ما پول توجیبی درست و حسابی نداشتیم که بتوانیم همان بلیط چند ریالی را بخریم و مثل آدمهای متشخص وارد استادیوم متقی ساری شویم. مثل کوماندوها هر کار غیر ممکن را ممکن می کردیم. با هر زحمتی که بود با عبور از حیاط دو مدرسۀ کاظمیه و طالقانی و گذشتن از دیوارهای بلند به عشق شیرینی های فوتبال و موفقیت تقریبا همیشگی بازی های درون خانه، خودمان را به زیر تیرهای آهنی جایگاه سرپوشیده می رساندیم و از لابلای روزنه های فلز و سیمان به سکوها دست می یافتیم تا شاهد پیروزی تیم محبوبمان مازندران باشیم. گرما بود و تشنگی و بی پولی فراوان که همیشه کنار می آمدیم با آن سختی های تمام نشدنی...چقدر زیبا بود که با گل های عبدالجلیل گل چشمه و مهران نجفی و فرامرز اضطراری و...مثل کبوترها به پرواز در می آمدیم و شادی می کردیم. تیم مقابل و تماشاگرانش تحمل شکست را نداشتند و همیشه اعتراضی بود. گاهی اعتراض علیه داوری، گاهی زدن ساق پای بازیکنان نازنین ما و گاهی هم دشنام های رکیک و غیره... در این موقع ها یادش سبز شعار ما این می شد:فشار رفته بالا، فشار رفته بالا... و این آنها را بیش از پیش عصبانی می کرد و بیشتر اشتباه می کردند و در نتیجه بیشتر خشونت به خرج می دادند و از آن سوی گل های بیشتری می خوردند... این برنامۀ همیشگی تمام تیم هایی بود که در زمین ساری بازی می کردند. در آن سه سال کمتر بازی را سراغ دارم که ما بازنده بوده باشیم...

با خواندن برخی از افاضات و رفتارهای کودکانه که نشانۀ عدم پذیرش شکست مدعیان بصیرت طلبی است، ناخودآگاه به یاد قصۀ قدیمی خودمان افتادم و یادم افتاد که آن تیم ها پس از اینکه در آستانۀ شکست قرار می گرفتند حتی به توپ جمع کن های ساروی هم رحم نمی کردند و هریک را از مشت و لگد بی نصیب نمی گذاشتند. گاهی هم هوس جرم تراشی و نامه نگاری با نمایندۀ مدعی العموم نیز به سر آن تیم ها می زد که نوک پیکان به سمت ما تماشاگران خوشحال، که شاهد افتخار آفرینی تیم استان و رشد آن بودیم می شد. متهم به بداخلاقی و البته تشویق زیاد و تحمل سختی ها برای این دیدارها...گاهی هم بازیکنان مظلوم ما که از دار دنیا هیچ چیزی نداشتند و هرکدام در شغلی بودند تا زندگی و اموراتشان بگذرد هم سهمی از این شکایت کشیه ها داشتند. کابوس شکست آنقدر تلخ بود و که هر تیمی هوس می کرد تا از ابزارهای جنجالی در مقابل تیم مازندران بهره ببرد تا شاید قوانین را به نفع خود برگرداند و بازی سه بر صفر اعلام شود!!!

اما این تیم خاطره انگیز مازندران بود که با مهر و برادری و به دور از هرگونه حاشیه و با کمترین خطا در آن سه سال در ردیف چند تیم برتر کشور بود. حکایتی که انگار برای مدعیان قانون دانی پایانی ندارد و نامه هایشان همیشه سرگشاده است و به زمین و زمان اتهام فساد می زنند تا شکست مفتضحانۀ خود را توجیه کنند.عزیزان محترم! باید بدانند که شکست می تواند مقدمۀ پیروزی باشد. شکست به برنامه ها و عناصر درونی خودشان مربوط می شودوصدالبته به قدرت تیم های مقابل؛ ولی مقصر باخت آنها در فرافکنی که مجذور آن را درهم ضرب می کنند نیست و این شاید خواب و خیال را در 53 روز از آنها گرفته و قس علیهذا... . مانده ام که چرا هروقت در آستانۀ اقبال عمومی مردم شریف و پاکنهاد شهر ساری به پروژه های پیروزمند عمرانی و فرهنگی مدیریت شهری و افتتاح آنها می شود،برخی به ناگاه برخی برآشفته می شوند و فیلشان یاد هندوستان شکایت و آنتریک می افتد. مردم چه گناهی کرده اند که با چشمان خود تماشاگر شیرینی پیشرفت و توسعه شهرشان هستند و می خواهند آهنگ توسعه ساری با همین تیم به ساختن شهری در خور شأن آنها برسد. یکی شدن همۀ تیم های حریف و بداخلاقی یکصدای تیم هایی که هیچ سنخیتی در ظاهر باهم ندارند برای مردم اندکی عجیب و البته آموزنده است. به گمانم دید روشن بین در دیدن ضعف های تیم خودی است نه نقاط قوت تیم حریف را اشباح جهنم دیدن...بازهم در برابر این دشنام نگاری ها و ساق پای حریف را نشانه رفتن باید گفت: فشار رفته بالا،فشار رفته بالا... . یادش بخیر آن موقع ها عجب شعاری بود.... راستی شاکیان نگفتند آن زمان ها فوتبال را به راستی دوست داشتند؟


منبع : یادداشت وارده


لینک کوتاه مطلب :


برچسب ها : -

نظر شما در مورد : فشار رفته بالا!

*

*


آخرین اخبارپربحث ترین ها